تبليغاتX
مفت آباد

مفت آباد

می نویسیم تا بمانیم

برای احیای قهوه خانه های کارگری که مرد های خسته برای سفر به خیالی راحت تر از زندگی در آن برازجون و شیرازی و خونسار می کشیدند باید کاری کرد

داره دیر می شه

تینیجریت

تنیجریت

تینایجریت.... یکی از اینا یا یه چیزی غیر اینا داره همه دنیامون رو پر می کنه کاری هم به سن و سال  و جنسیت نداره

این روزا پیر ها هم عشوه میان و تنگ می پوشن

داره دیر می شه

از همون روزی که مردا شروع کردن زیر کت مردونه بی یقه  تنگ و سینه نما پوشیدن بی مو و پشم و پیلی

من یه چیزایی فهمیدم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:59  توسط محمد حسین زینلی  | 

اگر زمین شروع کند به کوچک شدن؟

چه کنیم؟

مگر محترم تر از مخچه و مخ خواهر دوستم است

اگر مثل بادکنک بادش خالی شود

چروک و پیر و بد بو تر از حالا شود

اگر تا آخر کار تا ابد

صدای فیسش نخوابد و گوش هایمان را هرچه بگیریم بی فاید باشد

چه کنیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:49  توسط محمد حسین زینلی  | 

کمر درد که امان آدم را می برد قانع می شوی که فیزیوتراپی امروز را از ذست ندهی. سر وقت هم می روی تا مثل پریروز خودخواهی ات در برخورد بد با خانم پذیرش مطرود درگاهت نکند و دو ساعت سر پا نمانی و کمر دردت بدتر نشود و تمرین ها بیهوده ... امروز که سر وقت می روی جای نشستن گیرت می آید ولی صندلی های این بیمارستان به نحو احمقانه ای کمردرد آور است و معطلی دیروز را تازه می فهمی که از سر فقط کینه شتری خانم پذیرش نبوده و یا اگر هم بوده کینه ادامه داردامروز برخلاف دیروز نشستن روی این صندلی ها به کمرت تجاوز می کند و باز هم فیزیوتراپی بیهوده می گردد. در  این بین غرور دانی ات که این روز ها با قصه پر افتخار خلیج فارس و همیشه فارس پر است با باخت تیم سرخ در مقابل تیم بدوی عرب ها غل غل می کند تا جانت در بیاید و خالی شود ... از غرور که خالی می شوی در راه برگشت در جواب ویراژ احمقانه تاکسی سبز رنگ خیلی نمی توانی به شاخ زدن ها و گاز دادنهایت ادامه دهی مبادا ماشینی که می خواهی بفروشی اش طوریش شود و چون طبق پز فمنیستی به نام همسرت کرده ای از گفتن ماشینم بود خواستم بزنمش به یارو محرومی وپول دار هم نیستی تا هرغلطی خواستی بکنی و لبخند ایتالیایی بزنی

همه اینها به کنار لج که می کنی و می خواهی همه را در وبلاگت بنویسی می فهمی که نمی دانی فیزیوتراپی را چطور می نویسند و باز هم لجبازی برای نرفتن به گوگل و درستش را دیدن .....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:45  توسط محمد حسین زینلی  | 

 

 

کارها مانده است ... پولی در بساط نمانده ... باید کار کرد تا زندگی ممکن گردد.... نمی شود کار کرد...

به مقداری حماقت شیرین نیازمندیم تا بتوانیم کار کنیم و از جنون تلخ فاصله بگیریم تا بتوانیم زندگی را ادامه دهیم........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:38  توسط محمد حسین زینلی  | 

این متن را دوست عزیز محسن موسوی برایم فرستاد:

 

متن سخنرانى امام موسى صدر، در تاريخ 19فوريه 1975مطابق با 30بهمن _1353در قالب خطبه موعظه آغاز روزه، در كليساى كبوشيين بيروت.

 

در اين مراسم، كه بزرگان مسيحيت لبنان در آن شركت جستند، در بالاترين سطوح سياسى و دينىِ طوائف مسيحى، و به عنوان نماد «گفتگو و تعايش» از امام صدر تجليل به عمل آمد. شارل حلو، رئيس جمهور اسبق لبنان، در اين باره مى‏گويد: «براى نخستين بار در تاريخ مسيحيت يك روحانى غيركاتوليك در يك كليساى كاتوليك و براى جمعى از مؤمنان در جايگاه موعظه سخن مى‏راند. اين اتفاق نه‏تنها اعجاب‏انگيز بلكه موجب تأمل و تفكر عميق و درازمدت است.» اقدام بعدى امام دعوت از بزرگان مسيحيت براى ايراد خطبه‏هاى نماز جمعه بود، اما به سبب جنگ داخلى اين برنامه تحقق نيافت

. -------------------------------------------------------

 

خدايا، تو را سپاس مى‏گوييم. پروردگارا، اى خداى ابراهيم و اسماعيل، خداى موسى و عيسى، خداى مستضعفان و همه آفريدگان!

سپاس خدايى راست كه ترسيدگان را امان دهد، شايستگان را نجات دهد، مستضعفان را برترى دهد، مستكبران را فرونشانَد، شاهانى را نابود سازد، و ديگرانى را بر جايگاه آنان نشانَد. و سپاس خدايى را كه درهم كوبنده جبّاران، نابودكننده ستمگران، دريابنده گريزندگان، انتقام‏گيرنده از سركشان و فريادرس دادخواهان است.

خدايا، تو را شكر مى‏گزاريم كه ما را به عنايتت موفق داشتى، و به هدايتت گردآوردى، و با مهربانيت دلهاى ما را يكى كردى.

ما، هم‏اينك، در پيشگاه تو، و در خانه‏اى از خانه‏هاى تو، در ايامِ روزه، به‏خاطر تو، گرد آمده‏ايم.

دلهاى ما به سوى تو پر مى‏كشد، و خردهاى ما نور و هدايت را از تو مى‏گيرد. تو ما را فراخوانده‏اى تا در كنار يكديگر در خدمت به خلق گام برداريم و بر كلمه سواء براى خوشبختى بندگانت اتفاق كنيم. به سوى درگاهت روى آورده‏ايم و در محراب تو نماز گزارده‏ايم.

براى انسان گرد آمده‏ايم، كه اديان براى او آمده‏اند، اديانى كه يكى بوده‏اند و هركدام ظهور ديگرى را بشارت مى‏داده است و يكديگر را تصديق مى‏كرده‏اند. خداوند، به‏واسطه اين اديان، مردم را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشيد و آنان را از اختلافاتِ ويرانگر نجات داد و پيمودن راه صلح و مسالمت آموخت.

اديان يكى بودند، زيرا در خدمتِ هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خدا و خدمتِ انسان. و اين دو، نمودهاى حقيقتى يگانه‏اند.

و آنگاه كه اديان در پى خدمت به خويشتن برآمدند ميانشان اختلاف بروز كرد. توجه هر دينى به خود آن‏قدر زياد شد كه تقريبا به فراموشىِ هدفِ اصلى انجاميد. اختلافات شدت گرفت و رنجهاى انسان فزونى يافت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 20:5  توسط محمد حسین زینلی  | 

یک کوچه است به درازای جنگ  ولی با تمام هیکل بن بست. خواندنش خفگی مستمر می آورد. مرگخواهی چمران و  زندگی و مرگ پر از هارمونی لات مرد هایی که تحمل می کردند همه چیز را و هیچ کس تحملشان نمی کند و اوج درک از آنها ساختن مزخرفی مانند اخراجی هاست. سطحی و احمقانه مانند برخوردی که همیشه با آنها می شود. آنها همیشه همه چیز را درک می کنند ولی هیچ کس درکشان نمی کند. زور اصلی وقتی به آدم می آید که نوع تحمل عقلا را تجزیه می کنیم به این جمله  که ببین چه کردیم ما که این اوباش را هم جذب کرده ایم و به اسلام اصیل و انقلاب اسلامی  دعوتشان کردیم و .... غافل و هر روز مثل دیروز باز هم غافل از روح بلند این آدمهایی که می توانند همه چیز را تفکیک کرده و ارزشگذاری متفاوت اعمال نمایند.  

مرگخواهی چمران عجیب است و رازی که این دو سه نفر می دانسته اند و به همین دلیل می توان گفت چمران با آنهمه تحصیل و کمال و فهم و سابقه از این آدمها بوده که رازش را پشت دیوار این جماعت پنهان کرده و با دیگران رسمی تر و عادی تر زندگی می کرده است. چمران تخته نرد مرگ و پایان زندگی اش را با اینان باخته بوده و خرسند. بخوانید این کتاب را. قصه عشق بازی و اصطلاحاتی که در کشور کفتر باز های تیر و خالص استعمال می شده و چه عشقی و عشق بازی ای. ای کاش یک فرهنگ لغت درست و حسابی از تمام بچه های کوچه های   نقاش ها در سراسر کشور و شهرهای دیگر درست می شد به جای آنهمه تصنع نویسی بی فایده و سرانجام که پر است از اصول و قوانین ابتر و بی فایده.

لات مردی و لاتمرگی و لات خواهی و لات دوستی و لات جنگی و نهایتا پر شدن از پهلوانی و رسم و راه و  .....

کوچه نقاش ها خالی از همه خستگی هایی است که الفاظ مقدس این روزها به ما القا می کند

الفاظی زیادی و دروغی و متجاوز که این روزها به صداقت و سکوت خیلی ها تجاوز به عنف یا به قول روزنامه ها تعرض می کنند.

راستی تعرض را به جای تجاوز آنقدر بکار بردند که حالا همه از تعرض حالی پیدا می کنند که به خاطر آن کلمه تجاوز را از مطبوعات حذف کردیم.


برچسب‌ها: کوچه نقاش ها
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 0:47  توسط محمد حسین زینلی  | 

چه خوب شد که سال تازه شد از ۱۵ اسفند هرچه می خواستم در این تقویم سال نودی بنویسم ته تقویم می خورد به پیشانی ام. احساس خفه گی مطلق روی چند صفحه انگشت شمار که ابلهانه کم بودن ات را به رویت می آورد. حالا کودکانه خرسندم چیزی بیشتر از این هم از ما نمی خواهند

یک تقویم دارم با کلی صفحه روزنما

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 18:34  توسط محمد حسین زینلی  | 

برای تو محسن:

ها به ایران آمده. یک ماهی می شود. بر اثر یک جنایت. خدعه ای مجاز و مقدس و از سوی اراده عمومی خاندانی که ....

داشت دق می کرد. با غین نباشد این دق محسن یادم نیست! شاید دق  ها با ق باشد. در مترو کمدی فرانسه اجرا کرد و گرفتار شد. آزاد شد و دوباره در یک دانشگاه که حراست در این مملکت زیاد است برای راست کردن همه کجی ها

می خواهم فیلمی برایش و نه فقط ازش بلکه هم برایش بسازم

جالب است که هیچ کس این روز ها حوصله دیدن دیگران را ندارد

اگر خواستی و نبریدی تماشایش بد نیست

گرچه خیالش شیرین تر است

مثل همه مان که هرچه هم را می شناسیم مودبانه از هم دور می شویم

محسن می دانی اینجا در کابل افغانی ها معمولا از افعل و تفضیل و کل متعلقاتش استفاده نمی کنند

نمی گویند محسن از زینلی بلند تر است

می گویند محسن از زینلی بلند است. اوائل گیر می دادم ولی حالا می فهمم خوب هم هست هر چه قید و صفت کمتر هم زندگی و هم مردن راحت تر

دلم تنگ است چه می گوییند : افسردگی که نه تنگ خوب است از افسردگی.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:59  توسط محمد حسین زینلی  | 

به هزار زبان باهم حرف می زنیم

و بی فایده

حرف تازه ای نیست

شاعر ها هزار اسب بخار زور می زنند

ومردان سخن

بارها از بر می کنند

جنازه پوسیده و معطر خود را

دواوینمان را بار ها نشخوار می کنیم

برای سرودنی تازه

همه چیز هزار ساله شده

دنیا پیر شده

و این را همه می دانند

جز ما!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:45  توسط محمد حسین زینلی  | 

دخترک 9ساله پشتون و زاغه نشین توضیحاتت را که از زبان پشتون علی حقجو می شنود با صدایی گویی تربیت شده همه را به حیرت وامی دارد که به خدا اگر دوبله و صداگذاری هم می شد این شروع زیبا و صدای عالی را نمی توانستی به دست بیاوری. به معلم زاغه که خود هم زاغه نشین است دوباری توضیح می دهیم ولی دخترک از صبح تا حالا تماما یک بار توضیحی بوده است. تو از روی ادب می خواهی عذر خواهی کنی اما عذر خواهی لازم نیست. دنیا هجوم شرایط است نه با آنها بجنگ  و نه به خاطر شرایطی که با ما هستند و ما هم با آنها هستیم شرمنده باش مهم درست زیستن است ولو در زاغه و در گل و شل آب های چهار راه قنبر که از این پس باید به احترام به آن بنگرم. از علی پرسیدم چند تا بچه باهوش و زیبای دیگر در این پرده نخست خلقت در این زاغه شاید باشند گفت خیلی..............

دخترک حرفی را که ما در دهانش گذاشتیم رها کرد و با این جمله شروع کرد

معلم صاحب!

چه خوب گفت عالی شد!

نامش نوریه است.  ده سال دیگر کجا خواهد بود؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 16:37  توسط محمد حسین زینلی  | 

PageRank